لنز...خاکستری...تلخ...دود...هبوط

اپیدمی
نویسنده : هدی_م - ساعت ٧:٢٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٩/٢٦
 

گاهی دیدن سریالم مثه یه ویرووس می تونه همه جا نفوذ کنه...دیدن ریال لاست یا همون به قول بچه ها گفتنی گم و گورشدگان شده یه اپیدمی که خیلیا رو گرفته بعضیا تازه شروع کردن و بعضیا مدتهاس که تمومش کردن!از حق نگذریم کاره بدی نیس اونقدر جذابیت مفهومی و حتی بصری داره که هر قشری و میکشه پای خودش...اما یه حسرت بزرگ میذاره جلومون اینکه چرا یه کار حداقل با نصف جذابیت این سریال تو شبکه های ما نیس که همه دنبال فصلای این گم و گورشده میدون ...مدتی هست که پای کارگردانای سینما به تلویزیون باز شده...شاید همین کمبود جذابیت و مسایل مالی دلیلش بوده و شاید...

بگذریم اما کلا موفق نبودن نمونش آشپزباشی کار هنرمند که تا این 3 قسمت پخش شده مخاطبی و جذب نکرده..منظورم اصلا مخاطب خاص نیس حتی مخاطب عام هم علاقه ای به این سریال و سریالا ی دیگه ای مثه خسته دلان کاره سیروس الوند توجه نشون نمی دن...

شاید تنها کار قابل تامل سریال در چشم باده کاره آقای جعفری جوزانی که میشه گفت در کل مجکوعه ی خوبی اما روند کندش یه مقدار کشش رو برای همه ی مخاطبین سخت کرده شاید اگه مثل خیلی از سریالا ی تی وی 3 روز در هفته پخش می شد جذابیت بیشتری پیدا می کرد.

به هر حال منتظر مختارنامه ی میرباقری هستیم تا شاید یه کم از عقده های درونیمون کم شه!

 


 
comment نظرات ()

 
پنجره ها...برج ها...دروغ ها...
نویسنده : هدی_م - ساعت ۱٢:٠٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٩/٦
 

.

..روی پنجه ی پا می ایستادی و چشمانت را می کشیدی بیرون و تنها تنه ی سخت درخت سوسو میزد...و با خودت می گفتی چرا اینقدر پنجره ها را بلند می سازند...

حالا چهار زانو هم که بنیشینی چشمانت ول می شوند روی سیم برق...قد کشیده ای؟بعید می دانم خانه ات را

روی کوه ساخته ای شاید..

فکر میکنی بزرگتر از پنجره ی اتاقت هستی قی می کنی روی پنجره ابرها رنگی می شوند

اه مزخرف!!!!!!!!!!!َ.


 
comment نظرات ()

 
این همه باران
نویسنده : هدی_م - ساعت ۱٢:٤٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٩/٢
 

 

_کجایی؟

:باران میبارد بارون نه ها...باران و من خیسم........

_چی میگی...دیوونه!

:گفته بودم کاش زیر باران چتر داشتیم تا من به آن چند میلیمتر نهایی برسم.

_من که نمی فهمم...دیوانهههههههههههههههههههههههه

 


 
comment نظرات ()

 
 



افزايش آمار بازديد