لنز...خاکستری...تلخ...دود...هبوط

یک غم بزرگ از میان لنز
نویسنده : هدی_م - ساعت ۸:٠٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٩/٢٦
 

همه چیز بی رنگ است در سوگ تو....

این همه درد...


 
comment نظرات ()

 
پ...
نویسنده : هدی_م - ساعت ۱٢:۳٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٩/٢۳
 

چقدر زیاد...! باران که نه... تنهایی .................. نه! پاییز هم نه...        

 پرتقال...........!؟

خوده پرتقال را می گویم... حیف که چاقویی نیست و ناخن هایم قاتل شده اند.

کاش تویی بود... نه برای قسمت کردنش... ناخن هایم شریک جرم می خواهند!

 


 
comment نظرات ()

 
بدون مرز
نویسنده : هدی_م - ساعت ٤:٢٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٩/٧
 

یه عالمه عکس بی نظیر در سکوت... برعکس خیلی از کارای جار موش عزیز که پر از دیالوگ...آخرین ساخته ی جیم جار موش که می شه بهش عنوان یه درام جنایی رو داد.

اما اصلا انتظار صدای اسلحه یا زنگ مدام گوشی های موبایل یا تعقیب و گریز رو نداشته باشین...یه فیلم در سکوت با کلی میزانسن و کادر محشر که می تونین دو ساعت تمام در سکوت لذت ببرین. بیشک فیلم خوبیه...اون قدر که گاهی یاده بعضی از فیلمای آنتونیونی افتادم حضور مردی که با ضربآهنگ گیتار قراره نقش یه گانگستر و بازی کنه...اما اینجا هیچ خبری از حمام خون های اسکورسیزی نیست...سینمایی که ماله خود جار موشه با آدم های عجیب و غریبی که نه افکارشون حدی داره و نه نشانه هاشون. یه نگاه جدید به دنیای نشانه ها...دنیایی که با همه چیز باهامون حرف می زنه در حالی که تو سکوت محضه و چقدر زیبا کارگردان این نشانه ها رو شناخته و چه عالی با رنگ ها بازی کرده.

چیزی که تو جریان فیلم زیاد یادش میافتین فلسفه ی یه آدم از زندگی فلسفه کارگردان که تو مرد مرده یه جورایی نوع روایی داشت اینجا نامحسوس تر وشاید بهتره بگیم مدرن تر بیان شده.

لیوان نیمه از آبی که دست نخورده می مونه.

قوطی های کبریت سبز و قرمز...دو فنجان قهوه ی اسپرسویی که ماله یه نفره... نمایش اسلو آدم هایی که قراره ملاقات کننده های مرد اصلی فیلم باشن و حرکت پایانی دوربین که به نظرم خیلی جالب بود انگار پرتت می کنه از فیلم بیرون ...

مردی که با تصوراتش محدودیتا رو می شکنه. دنیایی که نمی شه گفت حقیقت یا خیال!

پانوشت: سکانس پایانی آگراندیسمان و همین سوال...  یه سوال همیشگی که.....


 
comment نظرات ()

 
فیلم کوتاه
نویسنده : هدی_م - ساعت ۱٢:٥٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٩/٤
 

جشنواره ی فیلم کوتاه تهران...گاهی فکر میکنم یه بهونس واسه آدمایی که خسته شدن اینقدر فیلم چرت رو پرده دیدن...اما وقتی می ری و تو لابی سالن وایماستی می فهمی که یه مشت آدم تازه به دوران رسیده که ادعای سینم دارن می خوان پک زدن به سیگارشونو به رخ بکشن... بگذرم از این دل پر من!

کار شهرام مکری و دیدم و عنوان جالبی داشت که مفهومو عالی می رسوند و فرم خوبیم داشت ..تو سینمای ایران نو بود اما نمی دونم چرا اصلا لذت نبردم از کارش شاید چون خیلیا بد دیدن ش سالن و ترک کردن و حتی منتظر نشدن ببینن که کار بعدی خوبه یا نه...و این افه های هنری اذیتم میکنه...البته کمرنگ بودن تشویقم بعده کار نشون می داد که خیلی راضی نیستن.

یه فیلم از فرانسه یدم که جدا جالب بود با ترجمه ی اشک های کرم شب تاب که داستان یه دختر نقاش بود که....جالب بود.یه پویانمایی از لهستانم با عنوان سینما توگراف عالی بود که مضمونش برادران لومیرو می برد زیر سوال که انگاری یه کسی قبل اونا اختراش کرده ولی همون روز عشقشو از دست می ده و اختراعش همیشه تو تنهاییش می مونه...و.....

 


 
comment نظرات ()

 
 



افزايش آمار بازديد