لنز...خاکستری...تلخ...دود...هبوط

 
نویسنده : هدی_م - ساعت ٦:۱٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٦/٢٧
 

اگه ندیدین بیبینیدش...سکوت حکمرانی می کنه تو فضای فیلم...و موسیقی!
    می گن پیرو کیشلوفسکیه با این که آلمانیه...بهش ایراد گرفتن که فقط داره ادای استادو در میاره...ولی با ساختن این فیلم و به خصوص اینکه فیلمنامشم کاره کیشلوفسکیه ثابت کرد که نه اوقدرا هم بیراه نیست ...
اگه لولا بدو لولا را بیبینین با این نظر زیادم موافق نخواهین بود..اما پرنسس و سلحشور بازم تو همین فضاست...اما با همه ی این تفاسیر تام تیکور خودشه...با حال و هوای خودش!
آسمان...با اوج انتهایی و عروج هلیکوپتر...پایانی که فقط باید با احساست بازی کنی واسه باورش...روستای بهشت واری که پناهگاه شده..و یه احساس که عجیبه و ساده...مجرم و بازپرس نه اون طوری که همش بوده...بازپرسی که هیچ نقشی تو این کار نداره..خودشو ترجمه می کنه و گرفتار نه..آزاد از احساساتش می شه..رابطه اونقدر ساده است . گاه معصوم که پاکیشو توی طراحی لباس ساده ی دو قهرمانم می بینیم...و همین خالی بودنه که پرت می کنه...چهره ی کیت بلانشتم_فیلیپا_ با این که اونقدرها زیبا نیست اونقدر معصومه و نگاه ها بی مرز که رهات می کنه ...سردی نرم و گنگ صورت بلانشت و توی نوع بازی و لحن راهبه وارش می بینیم در کنار زن مرد_فیلیپو،با بازی جیووانی ریبیسی_ هم همون حسو القا می کنه یه آرامش وصف ناپذیر که تو طول فیلم آهسته از زیر پوستت می خزه تو،و وجودت و خالی می کنه ...انگار داری می ری آسمون!!!


 
comment نظرات ()

 
 



افزايش آمار بازديد