لنز...خاکستری...تلخ...دود...هبوط

درباره ی الی...
نویسنده : هدی_م - ساعت ٩:٠٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٦/۱٢
 

 

روز_سینما فلسطین_داخلی

فقط 5 ردیف پر بودو بقیه ی صندلیا خالی...وقتی یاد صفهای طویل جشنواره میافتم تعجب میکنم...شاید زمان خوبی نیست برای اکرانش.امتحانات،و از همه مهمتر انتخابات دیگه فرصتی نمیذاره واسه سینما رفتن...تیتراژ و فید شدن روی تونل و صدای فریاد شادی انگار نوید اینو میده که تو این همه تاریکی میشه امید به یه کار خوب داشت.

 

روز_کنار رودخانه_خارجی

حس میکنی توام کنار مانی حقیقی و گلشیفته فراهانی و بقیه نشستی و داری درباره ی عضو جدید خانواده بحث می کنی...انگار داری یکی از فیلمای هندی کم عید امسالتو میبینی...تمام لحظه هایی که توام با اونا می خندی،غذا میخوری،حرص می خوری و...

روز_اتاقم_داخلی

اونقدر ذوق کردم که نمیدونستم چی بنویسم و از طرف دیگه اصلا دلم نمیخواست چیزی بنویسم شاید چیزی از فیلم کم کنه...اما خوب...

شاید فیلمنامه خیلی شبیه دایره ی زنگی اما اینجا فرهادی به کمال رسیده...دیگه از آشفتگی دایره ی زنگی خبری نیست اینجا دکوپاژ بیداد میکنه...حرکت بازیگرا تو بکگراند...اونجایی که هر زوج با هم حرف میزنند و سفارشای لازم و میکنند و تو انگار منتظری یکی به تو بگه که وظیفت چیه...همه چیز انقدر عادیه که تو حتی شک نمیکنی که شاید مجبور شی وسط این فیلمم بغض کنی...بازیا عالیه...هیچ جایی احساس نمیکنی که اینا هرکدوم یکی از ستاره های سینمان...انگار همشونو با خلقیات خاصشون میشناسی و این شاهکاره فرهادیه.

کادرای دوربین در حین هنرمندانه بودن اونقدر طبیعیه که تو ذوقت نمیزنه...جایی که مردای فیلم خسته از جستجو روی ایوون و پشت به دوربین به دریا خیره شدن..عالیه!

داستان فیلمانه بی نقصه با اینکه عاشق پایانای بازم اما اینجا با نتیجه گیریه فرهادی هیچی از ارزشای الی کم نمیشه.

واقعا ...حالا چی فک میکنه درباره الی...همه ی همینیم برای اینک برنده باشیم آدمای زنده رو به دریا میندازیم چه برسه به مرده ها...رابطه های پر از شادی ای که تو یه بحران به تاریک ترین وجه خودشون میرسه...بازنگری شخصیتا بعد از فرئپاشی به خودشون تو روند ماجرا حاصل نگاه عالیه کارگردانه به رابطه ها...هرکدوم میخواد دیگری رو عامل فاجعه بدونه و این خاصیت ماهاست...

سکانس عالیه سپیده_فراهانی_جلوی علیرضا_صابر ابر_توی آشپزخانه و وقوع یه فاجعه که دوربین روی دست فیلمبردار اونقدر آروم از روش رد میشه که نفست وای نسته...انگار داشتم یه کار از دهه ی 50 60 اروپا میدیدم...گرچه به نظرم درباره الی اونقدر خوب هست که جای مقایسه نمیذاره...فیلم مدرنه به تعبیره خیلیا...توی فرم داستان بازیا...حتی طراحی لباس که کار خود فرهادیه پر از ایجازه...تو تمام آدما رو با لباساشون دیدی دوروبرت...به خصوص شخصیتای زن فیلم ...نگاهشون به زندگی و شخصیتاشون تو نگاه اول با لباساشون مشهوده...نگاه کنید به کتونیای سپیده و کفشای قهوه ای و پاشنه دار الی_با بازی خوب علیدوستی_...

روز_خیابان انقلاب_خارجی

دلم نمیاد از فیلم دل بکنم از این همه آدم که انگار همشونو یه عمره میشناسم...کلی پیاده میرم و دلم نمیخواد برسم ...نمیخوام هیچی جلوی فکرامو بگیره.صدای خنده های الی تو اوج بادبادک تو گوشمه و معصومیتی که با یه واژه مثه یه بادبادک رها شده تو آسمون گم میشه...بارون رو شیشه ...انگار مرد عاشق دیگه دلیلی واسه گریستن نداره...آدمایی که باهم در تلاشن واسه بیرون کشیدن ماشینشون از شنای ساحل...و نگاه حسرت بار دوربین که شاید منتظر کسیه که اونارو بکشه بیرون...اما کسی نیست.یه پایان تلخ بهتر از یه تلخی بی پایانه...!!!

و...

یه آهنگ که تا ته وجودتو میلرزونه و تبدیل میشه به یه تراژدی...

 

song for eli...


 
comment نظرات ()

 
 



افزايش آمار بازديد