لنز...خاکستری...تلخ...دود...هبوط

پنجره ها...برج ها...دروغ ها...
نویسنده : هدی_م - ساعت ۱٢:٠٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٩/٦
 

.

..روی پنجه ی پا می ایستادی و چشمانت را می کشیدی بیرون و تنها تنه ی سخت درخت سوسو میزد...و با خودت می گفتی چرا اینقدر پنجره ها را بلند می سازند...

حالا چهار زانو هم که بنیشینی چشمانت ول می شوند روی سیم برق...قد کشیده ای؟بعید می دانم خانه ات را

روی کوه ساخته ای شاید..

فکر میکنی بزرگتر از پنجره ی اتاقت هستی قی می کنی روی پنجره ابرها رنگی می شوند

اه مزخرف!!!!!!!!!!!َ.


 
comment نظرات ()

 
 



افزايش آمار بازديد