نشانه ها و فلش هایی برای هیچ...

کلی کلنجار می ری تا جرات کنی پای یه مجموعه ی سیاه و سفیدِ ناب از گدار مشکوک با عینکِ سیاهش بشینی و باز کلی فشار میاری به خودت تا چند تا واژه جور کنی تا بتونن داد _ با تاکید، داد_ بزنن حستو...

سواریه ماشین دهه ی شصتِ فرانسوی می شی و با یه نریشن عجیب هبوط می کنی وسط تصاویرِ متحرکی که لومیر هیچ وقت فکر نمی کرد که دنیای یه آدم که نه،  کلی آدم بشه... کلاه، پالتو و چهره ی زمخت مرد در شمایل سیاه و سفید کافیه که مبهوت شدنتو شروع کنی...

حالا کم کم از گیج زدنت کم می شه... هرچی جلوتر میری مسخ تر می شی، اصلا می خوای  یه سوسک بشی تو دنیایی که تو به عنوان جنس ظریفش جز یه عروسک تلقی نمی شی و یه سری واژه با تمام ابهتشون لِهَن زیر چکمه های مردای بی منطقی که عقل و دستخوش شهوت رانیاشون کردن.

...و تو درست مثل یه سوسک با شاخک های حساس می خزی تو فاضلابِ خودت تا از مجازاتی که برای گریستنِ فرار کنی... اعدام تلخی در آب که اگه ماهرترین شناگرِ دنیا هم باشی غرق می شی؛ و یه مشت لکاته،  ناجیت خواهند بود.

نه... آلفاویل هیچ وقت وجود نخواهد داشت...! با این جمله خودتو گول می زنی چون می دونی تو ناتاشا نیستی که یه مرد با پالتوی خاکستری نجاتت بده ، حتی اونم بعدِ دیدن شماره های روی گردنت که... که تحقیرت می کنه درست مثل یک برده.

اینجا_ و شاید اونجا_ کتاب مقدس لغت نامه ی بی هویتیِ که خودمون نوشتیمش... آنقدر سخیف که راحت هرچیو بخوایم حذف و بیشترِ مواقع چیزی اضافه نمی کنیم... و لعنت به این دنیا که گدار با تمام عریانیش پرت می کنه تو صورتم و من مجبورم ادای مخاطبای روشنفکرو در بیارم!

تو، روی صندلی ات لم دادی و به حرکتِ دست ناتاشا که "نه " رو بازی میکنه و لحنِ رباتیکش که آرهَ رو مزه مزه، زل زدی و سعی می کنی تمام فکرای توی کلَت که مدام بهت می گن توهم همین قدر ترسویی رو پاک کنی. اما خوره ای که تو ذهنته روز به روز ضعیف ترت میکنه، تکنولوزی و منطق ناشی از اون به سادگی جلوی چشمات جولان می ده و تو دلتو به فیلم های سیاه و سفید بعدِ رنگی شدنِ سینما خوش می کنی تا بگی من با مدرنیته ی  بی منطق مخالفم... من شیفته ی احساسم و جدان...!!!

اما همین که سه تا حرفِ F   I   N   دوست داشتنی و جلو چشمات می بینی، بغض می کنی و احساس می کنی تنها شریکت واسه درکِ این همه اصولِ تف شده تموم شده...

تو بیشتر از اینا تنهایی!

پانوشت1_ می تونم ساعت ها و ماه ها ازش بنویسم...

پانوشت2_ کلی یادِ "میرا" ی کریستوفر فرانک افتادم... فضاساز با اینکه تو فرانسه ویه کشور معمولی و نه ماوراییه عالیه... انگار جدا تو یه شهرِ دیگه ای... تو آلفا!

پانوشت3_ موسیقی همراهت می کنه تو فضا... به شدت!

پانوشت4- نیازی به تاکید جایزه های برده شده واینکه آنا کارینا_ بازیگرِ ناتاشا_ همسر گدارِ نیست.

پانوشت5_ معماری چقدر خوبه اینجا ، پله های مدوری که به هیچ جا نمی رن و جز سردرگمی حرفی ندارند و حتی اتاقِ کثیف هتلی که یه مرگِ شاهانه رو، توش شاهدیم._ یکی از بهترین سکانس ها_ و حتی بازی با نورهای صحنه از آغاز با نور فندک تا تکان دادنِ لامپ راه پله میان دو مرد و بازی با سیه ها!

پانوشت6_ کافیه عکسای فیلم رو جستجو کنین ، کلی نمای محشر می بینین و ارزو می کنید کاش عکاسِ پشت صحنش بودین!

پانوشت 7_ دیگه واضحه مردی با عینکِ دودی روی دیوار بالای تختم جزوِ محبوب ترینامه!

/ 8 نظر / 19 بازدید
dishali

some may call it insanity but i call it a fullfiling arrttttt

اسد اکبری

ساختارشکنی های گدار رو گاهی دوست دارم-مثل تحقیر و از نفس افتاده- و گاهی نه-مثل پسیون- و آلفاویل بین این دو دسته قرار میگیره.البته خیلی وقت پیش دیدمش.

مسعود

خیلی دلم میخواد این فیلم رو ببینم ولی متاسفانه پیداش نمیکنم. من عاشق گروه موسیقی آلفاویل هستم گرچه میدونم هیچ ربطی به فیلم آلفاویل نداره ولی واقعا کنجکاوم ببینمش. میدونم باید یه شاهکار باشه

babak

Salam dishab bad az modatha film o dobare didam axe aval andakhtan e tank tavasote mardom. . azadi yani hamin .! aya alphavil azadeh nemidunam to shahri ke hich bachei nis ya be donya nemiad niazi be hamle nis alphavil ziad omr nemikone . . Technocracy . . jameye bi ehsas az ashk mitarse damaye zoobe ashk chand darajeye farenhite . . Nemidunam didan e film azar dahandas azari ke be joon mikhari o ta akhar pash vaymisti . .

س.ک

اگر داستان این فیلم نوآر بی داستان رو برای کسی تعریف کنیم میتونیم کمی از سینمای گدار رو درک کنیم هیچ وقت از نگاهی که گدار راجع به دنیا داره واز دریچه اون هستی رو تعریف میکنه لذت نبردم

س.ک

سینما گدار نیست و شخص دیگری هم نیست سینما سینما است.

ب.ب

گدار،گدارِ سينماست.و البته سينما گدار نيست!سينما حتي سينما هم نيست! يا عشق ويا مرگ ... سينما زندگي نيست.زندگي هم سينما نيست. اين نظر من نيست! شعر هم نيست! اين حرف گدار ... گوشه اي از گدار توي فيلم هاش هست . چطور مي شه همه چيز توي قطعه اي از كسي باشه ! چقدر خوبه همه چيز و همون جور كه هست بيينيم.براي اين كار شايد ديدن فيلم آلفاويل بد نباشه!!! سپاس