last tango in my bed!

یه موقهایی می خوای سرتو بکوبی به دیوار از دست آدمای احمقی که فک می کنن خدان...دلم می خواد درا رو ببندم
...
یه فیلمی دیدم.....کسی که دیده باشدش می دونه چی می گم...یه خونه ی بزرگ تو یاریس...یه تنهایی بزرگ تر...یه عالمه ینجره..بسته...کلی رنگ تیره...صدای ترن...و.......دو نفر که نه دو تا حیوون که می خوان تو لباس آدم باشن...یه رابطه که کثافت ازش می باره اما محشره...سرما...
کف سخت و سرد...صدای جیر جیر موش...یه تشک بزرگ بدون تخت...یه انتظار لخت...یه دست...زمخت...سنگین...وحشی...و ترس....ترسی که لذته...قهقهه...نگاه...نگاه...نگاه...و انفجار..............................................................................و...و...شاید..نه...حتما نفرت!
ببینید...فیلمو میگو....

/ 0 نظر / 31 بازدید