L'avventura_1960

خیلیا گفتن که شبیه درباره ی الی و وقتی با این نگاه فیلم رو می بینی خیلی چیزا عوض می شه...آره موضوع و تم اصلی و این که معضل مخاطب از گم شدن یه آدم می رسه به روابط پیچیده ی انسانی و مرگ خیلی از ارزش ها...شبیهن...اما من بی شک درباره ی الی و ترجیح می دم...حسی که بعد از اون فیلم داشتم هرگز بعد از ماجرا نداشتم...

بگذریم...قصد مقایسه ندارم.

ماجرا با تمام بی اعتناییش به ماجرایی که در حال وقوع فیلم تاثیر گذاریه... سردی نگاه زن_کلودیا_اواخر فیلم و غرورش احساس خوبی بهم می ده اما از میانه ی فیلم دیگه شخصیت دوست داشتنی من نیست...حالا اونم یه دستآویز می خواد...یه بهانه برای زندگی...از حدود یک سوم فیلم به بعد شخصیت پردازی و نگاه مرد به زندگی برام جالب تر می شه و شاید آنتونیونی هم می خواسته تمرکز رو روی اون بذاره...نمی تونم بگم فیلم بر ضد زن هاست و یا موافق ذات اون ها....و این از تیزهوشی کارگردان که قضاوت رو به عهده ی تو می ذاره و به نظر من...هیچ کس کامل نیست..._جمله ای که بیلی وایلدر انتهای فیلم بعضی ها داغشو دوس دارن از زبان شخصیتش می گه_

نماهای اوایل فیلم از طبیعت و درگیر کردن اون ها با تمام شکوهش عالی به تصویر کشیده شده و در نیمه ی بعدی همین آدما با طبیعت ساخته شده به دست خودشون درگیر می شن...حضور آون ها در معماری خوب تلفیق شده تا جایی که گاهی اون ها را جدایی ناپذیر از صحنه ای که توش ان می دونی...

سکانسی که کلودیا روی چمن ها میان طبیعت گشوده بعه آسمان با سندرو عشق بازی می کنه وادارت می کنه تا با قطاری که به سرعت می گذره عبور کنی و چشمتو ببندی...فکر کنی که معنی این کار خیانته...یا آنا خود خواسته زجر زندگیشو با بهترین دوستش_کلودیا_تقسیم کرده!؟

و برای من که معماری و زیاد توی فیلم ها دنبال می کنم کارای آنتونیونی پر از معماری...هر کدوم به تنهایی می تونن یه بحث مفصل داشته باشن.و اینجا توی ماجرا به صراحت در مورد معماری نظر داده می شه اون جا که شخصیت مرد فیلم_سندرو_نگاه حسرت آمیزی به معماری کلاسیک ایتالیا می ندازه و با افسوس می گه که اینجا همه چیز برای معماری آزاد بوده..یاد خودمون افتادم که چقدر بسته ایم برای اون چیزی که می خوایم و مثل سندرو ترجیح می دیم با متره و برآورد به جای طراحی امرار معاش کنیم.

و تمام بغض مونو با شیشه ی مرکب بکوبیم رو صفحه ی نیمه طراحی شده ای آدمی که هنوز فکر می کنه آزاده.

و نمای پایانی با تمام باز بودنش برای من اون قدر تنگ بود که حس کردم دارم خفه می شم...توی این همه عادت و ترس...ترس!

دست سفیدی تو یه زمینه ی تند سیاه بلاخره مغلوب می شه.

/ 6 نظر / 26 بازدید
الی

سلام فیلم هایی رو معرفی می کنی که شاید کمتر دیده شدن یا کمتر در موردشون نوشته شده و این خیلی خوبه. مرسی با secret window به روزم

سینا حبیبی

سلام خیلی خوبه معرفی چنین اثار کالت در وبلاگت ... جمله ای هست که مجید اسلامی بزرگ درباره فیلم می گه : درباره الی چیزی بود که ماجرا نبود . ماجرا کاملا مسیری دیگر در داستان رو پیدا می کنه و درباره الی مسیر دیگری شاید نکته مشترک هردو حذف یکی از عناصر اصلی درام باشه که تو هردو فیلم صورت می گیره .

میثاق

نه بابا خواهش میکنم،باعث افتخاره.

الی

درود با هفت به روزم. چه بر سر سینمای ایران می آید؟

الی

به روزم با "در پشت صحنه چه می گذرد؟"

ساسان.ا.ک

درباره الی فلیم بسیار خوبیه ولی اینکه بخوای به ماجرا ترجیحش بدی یه خورده کارو سخت می کنه.