به شدت با خود و با جهت...


وقتی منتظری فیلم شروع شه مدام حرف های منتقدای زمان جشنواره تو سرت بالا و پایین می رن و هی تلاش می کنی بدون پیش زمینه فیلم و ببینی... یاد سینما آفریقا و جشنواره ی سالیان پیش میفتی که یه کارگردان تازه کار"عبدارضا کاهانی" با یه فیلم عجیب تر به اسم "آدم" توجهتو جلب کرد و بعدها که دوباره فیلم و دیدی، فک کردی عجب فیلم خوبیه!!!

یه صدایی شبیه کوبیدن میخ به دیوار تیتراژو همراهی می کنه و وقتی بعدش با یه تی شرت زرد و قیافه ی رضا عطاران مواجه می شی قبل از فک کردن به نبوغ کارگردان خندت می گیره! اصلا آدما اومدن اینجا که بخندن... بی خود و بی جهت، اما به شدت بعدش با خود و با جهت به تک تک صحنه های فیلم فکر خواهند کرد.

انگار یه نسخه ی تازه از "اسب حیوان نجیبی ست" می بینی... یه نسخه ی کامل تر که دیگه برای ایجاد کشش مخاطب دست به شوخی های کلامی دم دستی نمی زنه... چندتا آدم که به دلایلی به ظاهر مسخره بهم می خورن و سیر روایت می برتت جایی که بعد، بغض زن _با بازی به شدت عالیه پانته آ بهرام_  زیر کامیون نارنجی غول آسا می شکنه ، تو جای خنده دلت می خواد بغض کنی... و دقیقا تمام زیبایی فیلم نامه و پرداخت روانش همین جاست، که پشت تمام خنده هات یه غم بزرگ قایم شده که الهه_ و باز هم با بازی عالی و کاملا متفاوت نگار جواهریان_  پایان فیلم توی بغضش می شکوندش و تو فکر می کنی جدا به همین بی خودی میشه گند زد به یه آدم!

با تمام شلوغی فیلم و ازدحام آدم های اقلیتش توی صحنه ها به شدت اعتقاد دارم که یه فیلم مینی مال میبینم... جدای از روایت و برخورد با یه حرف اجتماعی که به شدت ساده شده و خیلی روان داره بیان می شه، پلان هایی داریم که میزانسن های مینی مالش هوس عکاسی به سرت میاره... درِ قرمز نیمه باز توالت توی حیاط و دیوار نم کشیده ی کنارش به همراه سیگاری که آروم آروم توی دست محسن_ بازی عالی و شاهکار رضا عطاران را می تونید مزه کنین_ می سوزه و تو فکر می کنی چی می شه که یه مرد از "مرد" بودنش پشیمون شه و تو بعد شنیدن این دیالوگ فقط می خندی.... شاید جز خنده تو شلوغی این دنیای بی خود کاری نمیشه کرد!

توی یه راهروی تنگ چهار تا آدم که ممکنه هر کدومش تو باشی تقلا می کنن که کنار هم مسالمت آمیز یه مشکل مسخره رو حل کنن... فضا اونقدر باریکه که نفس کشیدن تو چهار تا آدم سخت می شه واست و فکر می کنی همه چیز نسبیه حتی چهار تا آدم می تونن برات یه جمعیت باشن... در و بارها می کوبی به دیوار و فکر می کنی خوب بودن گاهی انقدر بی خوده که بهتره نباشی!

پانوشت1_ گریم این فیلم بی نظیره... یه گریم حساب شده که برای هر شخصیت طراحی شده... طراحی لباس رو هم به این بی نظیر بودن اضافه کنین! نگار جواهریان یه معلم ساده ی پر غروره... اینو می تونین توی چهره و لباسش بیبینین! و تی شرت زرد رظا عطاران که عالیه...

پانوشت 2_ با شخصیت محسن همذات پنداری کردم.

پانوشت 3_ فیلم جز تیتراژ پایان موسیقی نداره و اینو وقتی فیلم تموم میشه حس میکنی... و چه خوبه اینکه اصلا خسته نمی شی جز چند دقیقه ابتدایی فیلم که مدام در تلاشی که سر از داستان در بیاری!

 

/ 2 نظر / 28 بازدید
alie

کاهانی رو توی سینما ایران همیشه دنبال کردم نوشتت باعث شد آدمشو که خیلی سال چیش دانلود کردم رو ببینم .

میلاد

سپاس... فیلم تقریبا معمولی بود. اما قابل مقایسه با اسب حیوان نجیبی است نبود.اسب حیوان نجیبی است معرکه بود...