پنجره ها...برج ها...دروغ ها...

.

..روی پنجه ی پا می ایستادی و چشمانت را می کشیدی بیرون و تنها تنه ی سخت درخت سوسو میزد...و با خودت می گفتی چرا اینقدر پنجره ها را بلند می سازند...

حالا چهار زانو هم که بنیشینی چشمانت ول می شوند روی سیم برق...قد کشیده ای؟بعید می دانم خانه ات را

روی کوه ساخته ای شاید..

فکر میکنی بزرگتر از پنجره ی اتاقت هستی قی می کنی روی پنجره ابرها رنگی می شوند

اه مزخرف!!!!!!!!!!!َ.

/ 5 نظر / 7 بازدید
حسين

چقدر تصویر . قشنگ بود!!! یه پیشنهاد اینکه خونه رو ببر زیرزمین

داوود

سلام دیگه آپدیت نمی کنی؟