la notte

دومین فیلم از سه گانه  آنتونیونی...بیشتر از اولی لذت بردم، به واقع حس شب مثل تمام لحظه هایی بود که داشتم و نداشتم و پر از سکوتای سردی که آدمو وادار می کنه که بغضشم قورت بده....

شب...قبل از وقوعش خودشو نشون می داد تو تمام معماری سرد و بتنی دیوارایی که دست بشر بهش نمی رسه...انگار دیوونه ی اوجه...تا اونجا می ره بالا که بعد وقتی رو زمین وایمایسته دسته خودشم نمی رسه بهش!و چقدر مضحک این حس پر تناقض...

زن...شب و فریادی که همیشه خفه می شه پشت اون همه سیاهی که می تونه فقط متعلق به تور حریر سیاه لباس زنی باشه که ت  از پشت پنجره های بارون خورده بهش زل زدی و...بازم عبور قطار ولی اینجا دیگه هبوط زن فیلم ماجرا رو نمی بینیم...اینجا زن درست مثل دیوارهای بتنی حجیم سنگین و سرد...و مرد...حتی حرفای خودشم به خاطر نمیاره...عشق دست مایه ای میشه برای بی تفاوت شدن به همه ی اون چیزی که تو این دنیاست...اما نه از نوع عارفانش...

قاب ها عالیه...با اینکه سلیقه ی آنتونیونی اومده دستم اما کادراشو دوس دارم....آدما اون قدر کوچیکن تو کادرای بزرگش که یه کنج واسشون کافیه اگه از اون ور نگاه کنیم شاتای که فقط واسه شخصیتاش جا دارن...

نور...بازی جالبی داره باهاش...اون جایی که مونیکا ویتی با پاش چراغ رو خاموش می کنه و تو رو غرق می کنه تو سیاهی ای که درگیرشه...توام ضد نور می شه مثه اشیایی که بی نامن تو اون همه تاریکی...

توام غرقه ی شب می شه....با این که صبح زده اما تو مجبوری دور ش از آدمایی که دیگه ربطی بهت ندارن...باید پشت درختا قایم شی و برگردی تو همون شبی که بودی...

 

/ 2 نظر / 15 بازدید
سینا حبیبی

هدی عزیز این سه گانه و سه گانه روبر برسون بهترین تصاویر رو از زندگی انسان مدرن نشون می دند واقعا بی نظیرن ... ممنون از تو

پدرام

سلام هدی جان معلومه که فیلم را واقعا از نگاه یک هنرمند میبینی. این روزها هنرمند زیاد شده اما نه همشون را میشه روشنفکر دانست و نه اینکه برای سلیقه ی هنریشون ارزشی قائل شد. فیلم هایی را که برای نوشتن انتخاب کردی نشون میده جور دیگری به دنیا نگاه می کنی که این مسئله از مشخصات واقعی یک هنرمند است. متشکرم از نظری که برای نقد من دادی. من هنرمند نیستم اما هنرمندهای واقعی را دوست دارم. راستی یه پیشنهاد: فونت نوشته های وبلاگت را درشت تر کن تا راحتتر بشه خوندشون. [گل]