گریت میگیره با موزیک آغازینش ...علاقه مند میشی که ببینی پشت این همه مه چه خبره...و هبوط میکنی تو یه دورنما... دورنمایی از یه آزادی که انگار و حقیقتا جز مرگ نیست...

سینمای متفاوتی از یونان از جایی که تا به حال ازش فیلم ندیده بودم...فضای فیلم جابه سرد وگلی درست مثل چکمه های دخترک بزرگه فیلم...چهرهی معصومی داره که بزرگتر از سنشه و افکاری که تو چشماش نمی گنجه...قطاری که همسفرت می کنه تا اونجا که نیست بشی و معصومیت دخترانه ای که زود لکه دار می شه اون قدر عمیق که آب تمام دریای سبز رنگ هم پاکش نمی کنه....

یه سردرگمی از ادمای دهه ی ٨٠ یونان که انگار تمدن عظیمشون داره قاطی یه سری رنگ آمیزی های مدرن بی خودمی شه...

و چقدر اغراق آمیز یه دستی واسه کمک می طلبه که سقوط کرده و یه کابل زمخت دورش می کنه اون قدر که یه نقطه می شه تو بی کران...

نماها بی نقص ان از دیدنشون لذت می بره از عبور اروم دوربین از کنار تیرای چراغ برق با تمام ابهتشون ...از حرکت یه دستش از روی چهره ی مردمی که تمام زندگی شون تبدیل به یه نمایش مسخره شده نمایشی که هیچ بیننده ای نداره...

ناجی جوانی که تو جنگ جرثقیل های غول پیکر جز یه سایه چیزی نیست ...

صدای چند تیر در تاریکی و نمایی زیبا در مه....رهایی با مذمونی که بی شک چیزی جز حقیقت نیست و تک درختی که....

پانوشت:تک درختی را می شناسم که بر بوم هیچ نقاشی نیامده است اما اشیانه ی تمام پرندگان جهان آن جاست..._ش.مقدسی)

landscap in the mist

 

/ 1 نظر / 14 بازدید
الی

این فیلم رو ندیدم. فیلمی از یونان! یونان هم مگه صنعت فیلمسازی داره! با "پسر آدم دختر حوا" به روزم.