La pianiste

 

اولین چیزی که به ذهنم می رسه اینه که هیچ چیزش واسم قابل پیشبینی نبود...نمی خوام الکی از فیلمای اروپایی تعریف کنم اما بدون هیچ حرف اضافه ای باید بگم که بر خلاف فیلمای هالیوودی حدس زدن پلان بعدیشون سخته...این کار واسم مثه یه بازی شده فیلم رو می بینم و سعی میکنم صحنه ی بعدی و عکس العمل قهرمان و حدس بزنم و وقتی برخلاف فکرم اتفاق میفته کلی لذت می برم... مثه آدمای غیر قابل پیش بینی می مونن...و...معلم پیانو واسم این حسو بارها و بارها داشت...پس شمام تجربش کنین...

اولین کاری که از هانکه دیدم به قول خیلی ها شاهکارش بود_روبان سفید_و البته باید بگم که حقیقتا هست...اما این فیلمم عالی بود به توصیف خیلی از حوادثش و احساساتش و بی شک پایان خارق العادش و علاوه بر اونکه کاندید برتر کلی جشنواره بود برنده ی بهترین بازیگر مرد و زن چشنواره ی کن هم شده که باید گفت حقشون بوده...

یه عالمه تنهایی..یه عالمه موسیقی بدون وصف..کلی احساس تازه...و بازی هایی که لحظه به لحظه ازشون لذت می بری...کلی فکر میکنی غمگین می شی یاد خودت میفتی و تاسف می خوری صورت سردی که ساندویچشو با خشم پشت به تو و رو به پنجره ای که نمی دونی پشتش چه اتفاقی قراره بیفته گاز می زنه...اینه تمام فیلمی که حالا شده جزوه بهترینایی که دیدیم...

سردی و سفیدی پلانا چیزی که تو روبان سفیدم به چشم می خورد اما اینجا با تمام حضور رنگم بازم حس می شه و سردی چهره ی زن با بازی ایزابل هوپرت و گنگی چهره ی پسرک و خشونت دردناکش با بازی بنویت ماگیمل پر از گرمایی که رو صندلی پرست می کنه...انگار داری یه نقاشی سیاه و سفید تماشا می کنی که لکه های قرمزش بدجوری تحریکت می کنه اما تو فقط می تونی یه لبخند تلخ بزنی و روی نیمکت گالری فشرده بشی...

پی نوشت:تیتراژ بدون موزیک هانکه همون طور که اینجاست روی فیلم روبان سفیدم عرض اندام می کرد...سکوت محض!

/ 2 نظر / 30 بازدید
خواب سپيد

تيتراژ بدون موزيك مانند remake خودش از Funny Games با قطعه اي Mathcore كه در صحنه آخر به ناگاه به ذهن بيننده آخرين ضربه خنجر را مي زند ... در سكوت بمير ! يك مطلب نه چندان مهم : بنوآ مژيمل درست است.

تیله

wow!!!!!!!!!!!! خیلی عالی بود باورت نمی شه که همون چیزایی که تو سرم می گذشت رو تو خط به خط این نوشته پیدا کردم! هیچ وقت روزی که اینکارو دیدم یادم نمی ره و لحظه ای که فیلم تموم شد و تمام اون 40 دقیقه ای که تو سکوت و تاریکی به سقف زل زده بودم و هم گریه می کردم هم از لذت گنگی که برده بودم می خندیدم یادمه تا چند روز قربون هانکه می رفتم به خاطر سکوتی که در تیتراژ حاکم کرد و چقدر بعد از دیدن همچین فیلمی اون سکوت نیازه! اولین مکالمه من با معلم پیانوم دررابطه با همین شاهکار بود و زن فیلم...نمی تونم چیزی ازش بگم انقدر از این فیلم فکر و حرف دارم که خدا می دونه ولی سکوت و تحسین تنها چیزیه که برمیاد